تبليغاتX
زن ایرانی گوهری درصدف
هفته معلم مبارک


ای معلم تو لطیف تر از گلبرگهای گل سرخ و شفاف تر از اشک چشم و گویاتر از سرود عشقی

آنچنان در دل من جای گرفته ای که هر گز فراموشت نمیکنم


بي عشق نشاط وعشرت افزون نشود بي عشق وجودخوب وموزون نشود
صد قطره ي ابر اگر به دريا بارد بي جنبش عشق دُر مكنون نشود

 



تقدیم به همه آنهایی که با رفتارشان آموزگار بشریت اند  ونه فقط با گفتار
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعــت19:5 تــوسط ع-م |
اسلام یعنی زندگی

امروز دکتر شریفی برای سخنرانی مدرسه ما بودند واقعا به عنوان یک ایرانی و یک مسلمان به ایشان افتخار کردم

امیدوارم مخترع ماشین بدون سوخت و قرآن ۷میلیمتری  و۲۷۲ اختراع دیگر همیشه سلامت باشند

این مصاحبه مربوط به سالهای قبل دکتر است که من از تبیان گرفتم

روح الله شریفی ( نخبگان جوان )

اگر فردی در كارهایش همواره خدا را در نظر داشته باشد حتماً موفق می شود.

تبیان : لطفاً شمه ای از بیوگرافی خود بفرمایید.

من دوران ابتدایی و راهنمایی را در یكی از روستاهای ورامین گذراندم. در سن 14 سالگی با ایجاد تغییراتی در شناسنامه، عازم جبهه شدم. در سال 1361 از طریق مجتمع رزمندگان به صورت فشرده ( 6 ماه ) ، دوره متوسطه را گذراندم و موفق شدم با رتبه 57 وارد دانشگاه علوم پزشكی ایران شوم و مدرك كارشناسی ارشد را در رشته علوم آزمایشگاهی دریافت كنم. از همان بدو ورود به دانشگاه به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و اكنون هفده سال است كه مشغول تدریس هستم. تاكنون چندین طرح تحقیقاتی ارائه داده ام و چند مورد اختراع داشته ام كه مهمترین آنها ساخت كوچكترین میكروسكوپ دنیاست.

سال گذشته نیز به دلیل تحقیقاتی كه در زمینه مباحث آموزش علوم زیستی داشتم، رتبه ممتاز معلم پژوهنده استان را كسب كردم.

تبیان: در مورد اختراعتان و علت ساخت آن برای دوستان توضیح بفرمایید.

زمانی كه در جبهه بودم یك دوربین شكسته عراقی پیدا كردم و با یكی از لنزهایش یك دوربین نجومی ساختم. در واقع تحقیقات سیستماتیك فیزیك بنده از آنجا شروع شد.

چند سال پیش تحقیقی در مناطق نوزده گانه شهر تهران داشتم در خصوص میزان بهره گیری از تجهیزات آزمایشگاهی در مدارس ، كه متأسفانه در نتیجه معلوم شد كه اكثراً یا دوره های تخصصی برای دبیران زیست و متصدیان آزمایشگاه گذاشته نشده یا تجهیزات آزمایشگاهی عیوبی دارند كه همكاران ما قادر به رفع آنها نیستند. در زمینه استفاده از میكروسكوپ ما مشكلات زیادی داشتیم مانند هزینه زیاد، پیچیدگی های ساختمان میكروسكوپ و نحوه كاركردن با آن و مكان های خاصی كه نیاز است برای این وسیله در نظر گرفته شود. من با یك لنز و هزینه بسیار اندك میكروسكوپی ساختم كه همه دانش آموزان كشور به راحتی می توانند آن را تهیه كنند. این میكروسكوپ جیبی به اندازه یك انگشت و با وزن 25 گرم است و قدرت بزرگ نمایی 650 دیوپتر با لنزی به قطر 4/0 میلیمتر دارد. علاوه بر آن، این میكروسكوپ پیچیدگی خاصی ندارد؛ خراب هم نمی شود.

تبیان: گویا كارهای دیگری هم انجام داده اید، لطفاً در مورد آنها هم توضیحاتی بفرمایید.

بنده برای رسیدن به هدفم كه ساخت كوچكترین میكروسكوپ بود تحقیقات زیادی در زمینه فیزیك و نورانجام دادم، برای همین موفق به ساخت دستگاه تراش لیزری خاصی شدم كه دارای كنترل میكرومتر است. این دستگاه مایه افتخار كشور ماست. ما الان می توانیم ادعا كنیم كه در دنیا تنها كشوری هستیم كه فناوری تولید لنز با هر قطری را داریم. لازم به ذكر است كه بسیاری از شركت های بزرگ جهان به نوعی می خواهند این سیستم را به انحصار خویش در آورند.

از دیگر كارهایم طراحی دستگاه های سه بعدی جدیدی است كه بدون نیاز به پرده های هلالی و بدون نیاز به عینك مخصوص ما می توانیم تصاویر سه بعدی را خارج از كادر ببینیم آن هم با روش های بسیار ساده و ارزان و كار آمد. البته سعی داریم كه این طرح را در كارهای تخصصی از جمله در نرم افزار در رشته میكروبیولوژی ، فیزیك ، نور و علوم زیستی بسط دهیم.

تبیان: از عواملی كه شما را به این سمت و سو سوق داد بگویید.

این گرایش به تحقیق و مطالعه و بعضاً اختراع از كودكی در من وجود داشت. از همان زمان كارهای عجیب و غریبی در خانه، مدرسه و ... انجام می دادم كه بعضی از آنها مؤثر و بعضی مخرب بود. به هر حال پتانسیل انرژی كه در هر فرد وجود دارد و طبعاً در كودكی و نوجوانی بیشتر است باید به نوعی تخلیه شود. خوشبختانه حضور در جبهه با آن حال و هوای معنوی و كسب فیض از مردان بزرگی كه در آنجا بودند، دیدگاه های من را نسبت به زندگی و مسائل اعتقادی و دینی كاملاً تغییر داد.

همچنین كمك های مالی و روحی بعضی از معلمانم در دوران ابتدایی و راهنمایی پشتوانه بسیار بزرگی بود. از سوی دیگر تفاوت ها و گاه بی عدالتی هایی كه در زمینه ی مسائل آموزشی و كمك آموزشی بین ثروتمندان و فقرا وجود دارد، سبب شد در این زمینه بیشتر كار كنم و وسایل و كمك آموزشی ارزانی بسازم كه همه دانش آموزان قادر به استفاده از آن باشند.

تبیان: مشوّقین شما در این راه چه كسانی بودند؟

در دوران تحصیل در مقاطع ابتدایی و راهنمایی، خانم شهسواری، آموزگار مهربانم بودند كه مساعدت های مالی بسیاری به من كردند تا آنجا كه برای هزینه تحقیقات من حتی منزل مسكونی شان را فروختند. بعد هم اساتید بزرگواری كه همواره راهكارهای مفیدی به من ارائه می دادند؛ از آن جمله استاد كسایی و استاد سعیدی همچنین خانم خاكی، مسئول گروه آموزش منطقه سه تهران كه اگر مساعدت های مالی ایشان نبود، كارهای بنده به نتیجه نمی رسید.

تبیان: آیا در بین افراد خانواده یا دوستان ، كسانی هم بودند كه كارهای شما را به مسخره بگیرند؟ عكس العمل شما در برابر آنها چگونه بود؟

این مسئله در مورد من یك امر طبیعی بود. من در خانواده ای پر جمعیت و كم بضاعت زندگی می كردم با پدر و مادر زحتمكشی كه از روزگار جز رنج و زحمت چیزی ندیده بودند و با مسائل روز كاملاً بیگانه بودند. به همین دلیل به خاطر كارهایم بسیار سرزنش و گاه تنبیه می شدم. در كل ، خانواده ام خیلی مانع بر سر راهم ایجاد كردند تا جایی كه زمانی پدرم حتی اجازه تحصیل به من نمی داد. با این حال هیچگاه مأیوس نشدم و با این مسائل به راحتی كنار آمدم. این واقعیت را پذیرفته بودم كه پدر پیر زحمتكشم با آن دستهای پینه بسته حق دارد كه از فرزندش توقع داشته باشد به جای كارهای به ظاهر بیهوده كمك حال او باشد، اگرچه سعی می كردم در كنار تحقیقات و فعالیت هایم كمك خرج خانواده نیز باشم. توصیه ام به جوانها هم این است كه سعی كنند با واقعیت های زندگی پیش روند. رؤیایی فكر نكنند. اگر هم كسی یا چیزی مانع كارهایشان بود، زود نا امید نشوند و با كوچكترین مخالفتی سرخورده نشوند و با پشتكار كارشان را ادامه دهند تا به نتیجه برسند.

تبیان: این مسائل در كار شما وقفه هم ایجاد می كرد؟

یادم هست پدرم به خاطر یكی از همین كارهای تحقیقاتی مرا تنبیه جسمانی كرد و وسائلم را شكست. در آن موقع تنها كاری كه كردم بلند شدم و جلوی دیگر اعضای خانواده دست پدرم را بوسیدم. چون می دانستم كه او حق دارد و با دیدگاهی كه دارد فكر می كند این كارها به درد من نمی خورد. شاید همین مسئله و این كه من تصمیم خودم را گرفته و راهم را پیدا كرده بودم و غرور جوانی كه مانع از اقرار به شكست می شود، باعث می شد كارم را جدی تر بگیرم و بیشتر تلاش كنم تا به خانواده بقبولانم كه كارهایم آنطور كه آنها فكر می كنند بیهوده و بی نتیجه نیست. به هر حال شاید چنین پیشامدهایی وقفه ای چند روزه در كارم ایجاد می كرد ولی هرگز نمی توانست سد راهم باشد.

تبیان: آیا شما معتقد به نقش خانواده در ظهور استعدادهای جوان هستید؟

صد درصد. خانواده در بروز، شكل گیری و به ظهور رساندن استعداد جوان بسیار مؤثر می تواند باشد و برعكس اگر دیدگاه مثبت و معقول و منطقی نسبت به ذهنیات جوان نداشته باشد، می تواند مانع بزرگی در سر راه ظهور استعدادهای جوان باشد. به نظر من این وظیفه مسئولان است كه روی شكل دهی زمینه های فكری خانواده كار كنند و دیدگاه های آنها را نسبت به جوانانشان تغییر دهند.

تبیان: آیا برنامه هایی برای آینده دارید؟

بنده به خاطر مشكلات شدید جسمی كه دارم از جمله خونریزی حاد چشم ( لازم به ذكر است كه آقای شریفی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی هستند)، نمی توانم كارها را آن طور كه می خواهم به پیش ببرم. برای همین تمام امكانات، تجربیات، دیدگاه ها و اندیشه هایم را وقف جامعه تحقیقاتی كشور و دانش آموزان مستعد كرده ام. در پژوهش سراهای مختلف كار كردم و در حال حاضر هم تمامی تحقیقات مربوط به دانش آموزی جشنواره خوارزمی و اختراعات و اكتشافات آنها را در حد توانم سازمان دهی می كنم. در این مدت كم 57 طرح را به نتایج نهایی رساندیم. دو مورد ثبت اختراع از دانش آموزان داشتیم و چندین مورد نیز آماده شركت در جشنواره خوارزمی است . به هر حال لذت بخش ترین مرحله زندگی من زمانی است كه تحقیقات و پژوهش های دانش آموزانم نتیجه می دهد.

تبیان: عده ای اكتشاف یا اختراع را نتیجه شانس می دانند؛ امّا پاستور معتقد است كه بخت فقط به ذهن مستعد یاری می رساند، نظر شما در این مورد چیست؟

من هم به جمله ای از ادیسون اشاره می كنم كه می گوید: نبوغ و اختراع یا اكتشاف چیزی ، یك در صدش الهام و99% دیگرش زحمت كشیدن و عرق ریختن است. به قولی:" نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. " در حدیثی از امیرالمومنین هست كه فرمودند: برای هر چیزی كه بخواهید و برای آن تلاش كنید، بدان خواهید رسید ولو به مختصری از آن. اگر فردی كه زمینه و هدفی در ذهن دارد، آن را با پشتكار در پیش گیرد و صداقت لازم هم داشته باشد و بعد هم به خاطر خدا و خلق خدا كارش را شروع كند، نه فقط به خاطر خودش، مطمئناً به نتیجه دست خواهد یافت.

تبیان: عده ای معتقدند دیگر چیزی برای اختراع كردن باقی نمانده، نظر شما چیست؟

كسانی كه چنین حرفی می زنند نزد من بیایند تا بیش از 100 طرح به آنها معرفی كنم كه می شود روی آنها كار كرد. مگر دامنه علم حد و مرزی دارد كه بتوانیم بگوییم به نقطه نهایی علم رسیده ایم. به نظر من علم هنوز " اندر خم یك كوچه" است. ما هنوز در بعضی زمینه ها مانند فیزیك، نجوم، و ژنتیك نتوانسته ایم كار قطعی انجام دهیم. تمام كارهای ما در حد یك احتمال بوده یا در حد یك تئوری. دامنه تحقیقات هیچ گاه محدود و بسته نمی شود. اگر ما معتقد به وجود نامتناهی و بی نهایتی چون خداوند هستیم؛ پس هر ذره ای از این نامتناهی، بی نهایت است. من خود، مراجعین بسیاری داشتم كه می گفتند: ما چه اختراع كنیم، همه چیز كه اختراع شده. و وقتی چیزی را مطرح می كردم تازه متوجه می شدند كه هنوز بسیاری از مطالب مجهول است.

تبیان: توصیه ی شما به جوانانی كه افكاری نو در سر دارند ولی از مشكلات واهمه دارند چیست؟

تا زمانی كه ما جرئت زندگی كردن نداشته باشیم و نتوانسته باشیم تصمیم قاطع و جدّی بگیریم و همیشه از مشكلاتی كه ممكن است پیش آید واهمه داشته باشیم هیچگاه به جایی نمی رسیم. به هر حال برای هر كسی ممكن است شرایطی پیش آید كه مجبور به انتخاب باشد و ضریب خطر پنجاه، پنجاه باشد. در اینجا اشخاصی موفق هستند كه با جدیت، راه اصولی را در پیش گیرند. اگر به این امید باشیم كه شرایط خود به خود مهیّا شود، راه به جایی نمی بریم. شرایط را باید خودمان بسازیم و خودمان به دنبالش برویم.

دیگر توصیه ای كه همیشه به دانش آموزانمان می كنم دو چیز است:

1- احترام به استاد كه بسیار حائز اهمیت است.

2- نگاه داشتن حرمت پدر و مادر.

متأسفانه به دلیل برخی تبلیغات ضد فرهنگی و منفی این مسائل كم كم در حال فراموش شدن است. توصیه ام به جوان ها این است كه اگر می خواهند به جایی برسند حرمت والدین و استادان خویش را نگه دارند. به قولی: "افتادگی آموز اگر طالب فیضی."

تبیان: شما به عنوان یك پژوهشگر و نخبه جوان چه توقعی از مسئولان دارید؟

توقع من از مسئولان این است كه 1- مسائل اقتصادی را كه الان اكثر جوانان مستعد ما درگیر آن هستند در حد كاملاً معقول و متعادلش حل كنند. جوان ما وقتی می بیند در فلان اداره ای برای برگزاری یك جلسه ساده چه هزینه های گزافی صرف می شود و در كنار آن، او برای كار تحقیقاتی اش محتاج چند هزار تومان است، بالطبع سرخورده می شود. و دوم این كه به جای آن كه به تك تك افراد نگاه كنند، به صورت عمومی دقت داشته باشند. استعداد ایرانی زبانزد جهانیان است و در كنار آن فرار مغزهای ایرانی هم زبانزد خاص و عام و همه اینها به این دلیل است كه جوان ایرانی پشتوانه ای برای خود احساس نمی كند. خواهش من از مسئولان این است كه جوانان بااستعداد ایرانی را بیشتر دریابند.

تبیان: نظر شما در مورد رابطه ی علم با دین چیست؟

بدون اغراق می گویم كه من هر كاری كه می خواستم شروع كنم وضو می گرفتم و معتقدم كه خداوند در تمام این كارها مرا یاری نموده. به هر حال الآن بحثی مطرح است كه می گویند دین را با علم بسنجیم. در حالی كه ما باید علم را با دین بسنجیم. چون اعتقاد ما بر این است كه دین ما یك دین كاملاً علمی است و چیزهایی كه به ما رسیده، هیچ گونه ضعفی نداشته و اگر ما قدرت تجزیه و تحلیل را نداریم به دلیل ضعفمان است و گرنه مسائل اعتقادی ما نباید بدین گونه زیر سؤال رود.

تبیان: تعریف شما از نخبه چیست؟

اگر این را تعصب نگیریم من می گویم یك نخبه جوان یك جوان ایرانی است. چون جوانان ما واقعاً با استعداد هستند فقط كافی است زمینه بروز این استعدادها برای آنها مهیا شود.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعــت13:31 تــوسط ع-م |
هوالحق
بعضی وقتها آنقدر دلت میگیره که تادو رکعت نماز نخونی آروم نمیشی

بعضی وقتها آنقدر از انسان بودنت خسته میشی و شرمنده که از اینکه اشرف مخلوقاتی تعجب میکنی

بعضی وقتها فقط یه سوال بزرگ ذهنت و در گیر خودش میکنه....

آخه به منم میگن بنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعضی مواقع دلت میخواد فقط تو باشی و خدا و یه قرآن جیبی

بعضی وقتها هیچ همراهی جز خلوت به دردت نمیخوره

اون موقع ست که میتونی آروم با خدا حرف بزنی اون قدر آروم که جز خدا هیچ کس صدات و نشنوه وآروم گریه

کنی و شرمندگیت وبه رخ همه افلاک بکشی

اون موقع ست که شاید کمی آماذه بندگی شده باشی

پیش خدای مهربون  همیشه شرمنده ایم  نه بنده

+ نوشته شـــده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعــت20:0 تــوسط ع-م |
پرواز

اگرمقصد پرواز است قفس ویران بهتر.

پرستویی که مقصد را در پرواز می بیند از

ویرانی لانه اش نمی هراسد.

 

سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

+ نوشته شـــده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعــت23:43 تــوسط ع-م |
انتخابات
ما مثل همیشه در صحنه انتخابات حاضر می شویم

 

 

هدف از انتخابات حفظ اسلام است امام خمینی (ره)

 

 


هم حق و هم تکلیف مردم است که بیایند و سرنوشت کشورشان را به دست خودشان معین کنند زیرا که کشور متعلق به مردم است...(مقام معظم رهبری

+ نوشته شـــده در شنبه ششم اسفند 1390ساعــت18:47 تــوسط ع-م |
چادر
 

رخت ِ زیبای آسمانی را

خواهرم با غروربر سر کن

 نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است باور کن

 

 

 

بوی  ِ زهرا و مریم و هاجر

از پر ِ چادرت سرازیر است

بشکند آن قلم که بنویسد:

"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است

 

 

 

توی بال  ِ فرشته ها انگار

حفظ وقت ِ عبور می آیی

کوری ِ چشمهای بی عفت

مثل یک کوه  نور می آیی

 

 

 

حفظ و پوشیده در صدف انگار

ارزش و شان خویش میدانی

با وقاری و مثل یک خورشید

پشت ِ یک ابر ِ تیره میمانی

 

 

 

خسته ای از تمام مردم شهر

از چه رو این قدر تو غم داری؟

نکند فکر این کنی شاید

چیزی از دیگران تو کم داری !!

 

 

 

قدمت   روی  شهپر جبریل

هر زمانی که راه می آیی

در شب ِ چادرت تو می تابی

مثل یک قرص ِ ماه می آیی

 

 

 

سمت  ِ جریان  ِ  آبها رفتن

هنر  ِ هر شناگری باشد

تو ولی باز استقامت کن

پیش  ِ رو جای بهتری باشد

 

 

 

پر بکش  سمت  اوج میدانم

که خدا با تو است در همه جا

پر بزن چادرت تو را بال است

و بدان  می برد تو را بالا

 

 

   

در زمانی که شان و ارزش جز

به دماغ و لباس و ماشین نیست

توی چادر بمان و ثابت کن

ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

 

   

شعر :وحید مصلحی

 


برچسب‌ها: چادر, زن, حجاب
+ نوشته شـــده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعــت18:43 تــوسط ع-م |
آری انقلاب شد

در روزهای سرد و ابری و مه گرفته زمستان، انتظار دیدن خورشید، انتظار بیهوده ای نیست. در شب های پر سوز و سرما که نوازشی جز سیلی باد نداریم، طی کردن مسیر شب برای رسیدن به صبح، شوق انگیز است. وقتی پرستوها کوچ کردند و از اینجا رفتند باید به انتظار پرستوها بنشینیم.

در بیابان حسرت انقلاب، دیدن انقلاب، سراب نیست، رویا نیست، واقعیت است.

 

خورشید دروغ نیست ببینیدش

 

 مسیر شب طی شده، خورشید پدیدار گشته، پرستوها آمدند و لانه هایشان را از نو ساختند و پروانه ها به هوای گل پر کشیدند و بلبلان

آواز شوق سر دادند.

آری؛ انقلاب شد؛ خمینی آمد.

 

+ نوشته شـــده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعــت22:53 تــوسط ع-م |
ویژه نامه ایام مبارک دهه فجر

 هوالرحمن الرحیم

به یاد آنها از زبان آنها؛

پندار ما این است، که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت انست که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.

 

سیدشهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

 همکاران گرامی سلام؛

عزیزان زحمتکش، یاران همیشه ی تعلیم و تربیت، صبوران عرصه ی جهاد و قلم، فرهنگیان با تدبیر، معلمان دلسوز و پر تلاش؛ سلام.

 سلامی از جنس استقامت، سلامی از عمق جان به نگاه پر مهری که هر روز تقدیم دانش اموزان این مرز و بوم می کنید. سلامی پر از عشق به شما عزیزانی که نسل فردا را با یاری خدا سربازانی با علم و معرفت برای مولایمان حضرت مهدی(عج) تربیت می کنید.

 

می دانم که می دانی؛

 

وظیفه من و تو در این جامعه از همه سنگین تر است. من و تو طلایه دار تعلیم و تربیتیم و سرمشق نسل فردا. پس باید صبور باشیم و با گذشت، مهر بورزیم حتی اگر بی مهری ببینیم. 

 

یادمان باشد؛

 

 این انقلاب ثمره خون پاک انسان هایی است که از خود گذشتند تا ما بمانیم و سرزمینمان، اسلاممان و انقلابمان را حفظ کنیم. من و تو می توانیم نسلی دلسوز بسازیم. نسلی دانا و توانا، تا ایران ما، ایرانی باشد اباد اباد اباد.

 


شما هم مثل سایر مردم هستید!

یک روز در جماران منبر رفتم و خاطراتی را از زندگی مقام معظم رهبری  بیان کردم. بعد از سخنرانی، پزشکی به من مراجعه کرد و گفت: بگذار من هم یک خاطره برای تو بگویم. روزی در مطب نشسته بودم. یک خانم به اتفاق فرزندش به من مراجعه کردند. پس از معاینه، قیافه فرزند مرا به فکر فرو برد؛ خیلی به مقام معظم رهبری شباهت داشت. نام و فامیل وی را پرسیدم. چون پاسخ شنیدم، از آن خانم سوال کردم: آیا شما با آیت الله خامنه ای نسبتی دارید؟ گفت: بله! اما شما به کسی نگویید!! من همسرایشان هستم! تعجب وجودم را گرفته بود. به خانم مقام معظم رهبری گفتم: مگر شما پزشک خصوصی ندارید؟ ایشان گفت خیر؛ آقا اجازه چنین کاری را نمی دهند و می گویند: شما باید مثل سایر مردم مانند یک فرد عادی، در نوبت های بیمارستان به پزشک

مراجعه کنید. من این خاطره را از زبان آن پزشک در جماران شنیدم. تمام مشخصات وی نیز نزد من است؛ اما  با این حال بیشتر تحقیق کردم و از آیت الله مصباح هم پرسیدم، ایشان هم موضوع را تأیید فرمودند. این شیوه زندگی آیت الله خامنه ای است. این عظمت مرا عاشق معظم له نموده است.

 حجت الاسلام احدی

+ نوشته شـــده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعــت22:51 تــوسط ع-م |